فوتبال در نقاط مختلف دنيا با حاشيه هايش جذاب است. زندگي خصوصي فوتباليست ها ،حاشيه هاي پايان ناپذير تيم ها و ... همه و همه باعث جذابيت فوتبال مي شود , به گونه ای که اصل فوتبال بدون حاشيه هايش شايد براي خيلي از فوتبال دوستان و علاقمندان تيم ها رويايي و ديدني نباشد.
اين مهم البته در ايران نيز وجود دارد و شايد حاشيه هاي فوتبال ايران حتي از کشورهای صاحب فوتبال در اروپا و ساير قاره ها بيشتر باشد. سراغ نداريم در کشوري اکثر تيم هاي فوتبالش دولتي باشند و از جيب مردم و خزانه دولت فوتباليستها و مربيان به پول هاي آنچناني برسند.
سراغ نداريم در کشوري سرمربيان تيمها بيش از بازيکنان پول به جيب بزنند.
سراغ نداريم در کشوري عمر سرمربي تيم ملي آن تنها پانزده روز دوام داشته باشد.
سراغ نداريم در کشوري سرمربي تيم ملي بيانيه پشت بيانيه صادر کند و توهين آميز به برخي از همکاران خود بتازد.
... و خيلي " سراغ نداريم " هاي ديگر که جاي صحبتش در اين مطلب نيست.
از اصل مطلب دور نشويم. مي خواهيم به يک بحث حاشيه اي - البته از نوع مثبتش - بپردازيم.
در اين مطلب فوتباليستها و کساني که دست اندرکار فوتبال ايران هستند و به نوعي با يکديگر رابطه خويشاوندي دارند معرفي شده اند.
توضيح آنکه قطعا نام فوتباليستها و کساني که از اهالي خويشاوند فوتبال هستند ممکن است از قلم افتاده باشد به همين دليل از همه خوانندگان عزيز خبرگزاری پارس فوتبال مي خواهيم اگر اطلاعات کامل تري در اين رابطه دارند با ما در ميان گذارند.
(با ذکر این درخواست مکرر از همکاران رسانه ای که این منت را به ما بگذارند(!) و دست به سرقت ادبی نزنند و در صورت استفاده از این مطلب منبع آن را نیز ذکر کنند ) مقدمه را کوتاه مي کنيم و مي رويم سراغ "خويشاوندان فوتبالی ايران".
پدرها و پسرها
در فوتبال ايران دو تيم استقلال و پرسپوليس به عنوان پرطرفدارترين باشگاه ها شناخته مي شوند.
اين دو باشگاه دو اسطوره دارند که در ميان تمامي پيشکسوتان سرخابي سرآمد به حساب مي آيند ـ لااقل از لحاظ محبوبيت در ميان علاقمندان ـ علي پروين و ناصر حجازي سمبل دو باشگاه پرسپوليس و استقلال هستند.
آتيلا پسر ناصر حجازي در زمان بازي خود ، يک بازيکن متوسط بودو همواره زيز سايه پدر قرار داشت. در آن سو محمد، پسر علي پروين چند سالي است به فوتبال حرفه اي قدم گذاشته و به نظر مي رسد توفيق بيشتري نسبت به آتيلا حجازي داشته باشد.
در اين ميان اما شاغلام پيرواني هم بي نصيب نيست چرا که پسر تازه جوانش "علي" چند سالي است عضو باشگاه مقاومت سپاسي شده و دو سال است که در تيم بزرگسالان اين باشگاه مشغول بازي است. علي پيرواني البته از طرف پدر آنچنان به بازي گرفته نشد تا با افزوده شدن بر تجربه اش در سالهاي آينده نام خانواده فوتبالي پيرواني را دوباره ـ به عنوان يک فوتباليست ـ سر زبانها بیندازد.
اکبر ميثاقيان هم پسري دارد که عضو تيم ابومسلم بود و البته از تيم فعلي پسر اکبر اوتي خبر دقيقي در دست نداريم.
دامادها و پدر زن ها
تا آنجايي که ما تحقيق کرديم تنها دو مورد را يافتيم که يک بازيکن داماد سرمربي تيمش باشد.سعيد رمضاني داماد ناصر حجازي است و مهدي تارتار که سابقه عضويت در پرسپوليس را در کارنامه دارد داماد کسي نيست جز فيروز کريمي.
سرمربي و دختر فوتساليست
شايد دختر خانم هاي بسياري از مربيان فوتبال ايران اهل فوتسال يا فوتبال باشند اما از ميان آنان يقينا مطرح ترينشان همان "آتوسا" دختر ناصر حجازي است که البته فکر مي کنيم ديگر با فوتسال حرفه اي خداحافظي کرده باشد.
اما دختر اسماعیل اردلان مربی دروازه بانان تیم پیکان هم مدتی در تیم های بانوان سابقه عضویت داشت و حتی دارنده عنوان " خانم گل " ایران بود که در حال حاضر از وی نیز خبر دقیقی در دست نیست.
يک مورد جالب
اينکه يک سرمربي ليگ برتري داماد خانواده يک مربي ليگ برتري باشد تنها يک مورد را يافتيم. محمد عباسي سرمربي سابق برق شيراز شوهر خواهر اصغر اکبري مربي فعلي تيم فوتبال مقاومت شهيد سپاسي است.
باجناق ها
اين مورد هم اندک بود زيرا از ميان تمام تيم هاي ليگ برتري تنها باجناق هاي فوتبال از آن محمود فکري مربي استقلال و علي نظري جويباري سرپرست سابق ابی هاي تهران است.فکري و جويباري سالهاست با هم باجناقند و رابطه بسيار خوبي با هم دارند.
منصور خان و همسرش
منصور پورحيدري سرمربي سابق تيم ملي و استقلال و سرپرست فعلي تيم ملي است. البته همسر جناب پورحيدري ،خانم فریده شجاعي نيز از فوتبال دور نيست.
همسر منصور خان که تحصيلات عاليه در مقطع دکترا دارد در فدراسيون علي کفاشيان مسوول کميته بانوان و نایب رییس فدراسيون فوتبال است.
برادر فوتباليست ، برادر سرپرست
اين مورد هم يکي بيشتر يافت نشد آن هم در شيراز و تيم برق که عباس زارع سرپرست است و برادرش صمد به عنوان بازيکن مشغول بازي است.
افسانه سه برادران مربيگري
برادران غلام حسين،محمدعلي(افشين) و امير حسين پيرواني، هر سه نفر در مقطعي سرمربي تيم هاي ليگ برتري بوده اند.
بدين صورت که شاغلام در مقاومت سپاسي، افشين در پرسپوليس و امير حسين در ابومسلم ، اما به فاصله کوتاهي ابتدا اميرحسين از سرمربيگري ابومسلم استعفا داد،افشين از راس کادر فني پرسپوليس کنار رفت و تنها شاغلام ماند که او هم بعدا به تيم المپيک رفت.
برادران فوتباليست
در اين قسمت رکورد شکسته خواهد شد. زيرا در فوتبال ايران برادران فوتباليست بسياري داريم.
و اما برادران فوتباليست (قديمي و فعلي)
غلامحسین مظلومی و پرویز مظلومی: آیا نیاز به توضیحی هست؟!
عباس و محمد حسن انصاري فرد. اين دو برادر در پرسپوليس بازي کرده اند.
مهدي و مرتضي فنوني زاده هم سابقه عضويت در استقلال و پرسپوليس را در کارنامه دارند.اسماعیل یکی دیگر از برادران فنونی زاده است که البته شهرت دو برادر اول را ندارد.
شاهرخ و شاهين بياني که شاهرخ هم در استقلال و هم در پرسپوليس و شاهين تنها در استقلال عضويت داشته است.
سياوش و سهراب بختياري زاده ،عضويت در تيمهاي فوتبال خوزستان. البته سهراب در استقلال هم توپ زده است. از خانواده بختیاری زاده برادران دیگری هم مشغول بازی هستند.
حسين و رسول خطيبي،حسين خطيبي در تراکتور سازي تبريز چهره شد . رسول هم که فعلا عضو سپاهان است.
علي و فرشيد کريمي که معرف حضور هستند و هردو برادر در پرسپوليس بازي کرده اند.
مهدي و مجتبي شيري،دو برادري که اولي سابقه بازي در استقلال و دومي عضو تيم پرسپوليس است.
فرهاد و فرزاد مجيدي هر دو در استقلال سابقه بازي دارند.
مهدي و محمد هادي مهدوي کيا، براي مهدي نيازي به توضيح نيست اما شما احتمالا بازي هاي محمد هادي را در جناح راست پرسپوليس به ياد داريد.
غلام رضا و عليرضا رضايي، غلام رضا عضو تيم صبا باتري و عليرضا با سابقه بازي در مقاومت سپاسی و استقلال اهواز است.
محرم و رسول نويد کيا،محرم گل سرسبد فونبال اصفهان و رسول همراه تين مس کرمان.
مهدي و مهرداد کريميان، اولي در فصلي که گذشت در تيم برق و دومي عضو تيم پاس بود.
داريوش و غلامعلي يزداني، داريوش يزداني را همه مي شناسيد اما احتمالا نام غلامعلي برادر داريوش را تازه ديده ايد. غلامعلي که برادر کوچک داريوش است تا همين دو سه سال پيش عضو تيم مقاومت مرصاد بود اما فعلا از او خبري نيست.
عليرضا و غلامرضا عباسفرد، عليرضا عضو تيم استقلال و غلام رضا قبلا در برق بازي مي کرد اما اکنون بازيکن تيم فوتبال پيام مخابرات شيراز است.
حسون و حسين کعبي، اهوازي ها مي گويند حسون، حسين است و حسين،حسون! به اين صورت که هويت اصلي حسن کعبي ملي پوش فعلي فوتبال با نام حسون است و حسين برادر اوست. در صورتي که اين دو برادر شناسنامه خود را عوض کرده اند تا برادر معروفتر بتواند سالهاي بيشتري در فوتبال باشد و پول پارو کند.
قاسم و غلامرضا حدادي فرد که هر دو عضو تيم ذوب آهن اصفهان هستند.
مهدی بذرافکن
سرمایه سوزی نکنید
وقتي صحبت از پيروزي نماينده يزد برابر حريفان باشد براي هيچكس مهم نيست كه بوميها بازي كنند يا خير، چرا كه 3 امتياز را روبروي نام يزد ثبت كرده و بيشك از اين موضوع بازيكنان نيمكتنشين همه خوشحال ميشوند، اما وقتي سرمربي عليرغم ادعاها و صحبتهايي كه مبني بر ناتوان بودن بازيكنان بومي ميكند با بازيكنان غيربومي و موردعلاقهاش هم نتيجه نميگيرد علامت سوال بزرگي در ذهن هواداران و مردم يزد قرار ميگيرد.
تربيت نيم فصل پاياني سال گذشته با 9 بازيكن بومي كه همگي امسال نيز در اين تيم حضور دارند نتايج خوبي گرفته و در نهايت با 1 امتياز اختلاف از صعود به ليگ برتر جا مانده و در رده سوم جدول ردهبندي قرار گرفت.
خريدهاي مهابادي
از زمان حضور مهابادي در يزد تربيت 6 جاي خالي داشت كه يك مربي ميتواند هر چند هم كه تيمي از ابتداي فصل اشتباه بسته شده باشد با اضافه كردن 6 نفر تيم را متحول كند.
ابراهيم كامارا اولين خريد مهابادي بود كه پس از گذشت حدود 3 ماه نتوانست براي يزد به ميدان رفته و به زادگاهش بازگشت. جوزف كوكو هم پس از عملكرد ضعيفش در 2 ديداري كه براي تربيت انجام داد به توگو بازگشت، جورج بابالج ديگر دروازهبان خارجي بود كه به تربيت پيوست چرا كه مهابادي به دروازهبان جوان و با انگيزه يزدي كه در فصل گذشته ستاره تربيت بود اعتقادي نداشت كه اونيز در بازي با شيرينفراز نشان داد كه دست كمي از جوزف ندارد و در طول 10 دقيقه 2 گل بد خورد و 3 امتياز شيرين از دست تربيت پريد.
محرم حبيبي به يزد آمد و مصدوميت او اجازه نداد كه بيش از چند بازي براي تربيت انجام دهد و تا انتهاي فصل به استراحت رفته و قادر به همراهي تربيت نيست.
علي جواديپور از راهآهن براي ترميم ضعفهاي سمت چپ تربيت آمد ولي تاكنون نتوانسته بازي چشمگيري را براي اين تيم در يزد انجام دهد حضور او در يزد بيشتر جنبه تفريحي داشته و تنها با تيم تمرين ميكند.
اسماعيل قروي تنها دستچين داود مهابادي بوده كه چند بازي اخير در تركيب ثابت تربيت حضور داشت، او نيز در شرايطي به يزد آمد كه تربيت در خط مياني زمين با ترافيك بازيكن مواجه شده بود و مهابادي اين بازيكن متوسط كه چهره شاخصي هم نيست را به بازيكناني نظير، ساداتزاده و مسافرشده ترجيح داده.
مهابادي قبلا در مصاحبهاي گفته بود كه اگر از صعود تيم به ليگ برتر و بالاي جدول نا اميد شديم حتما از بازيكنان بومي استفاده بيشتري خواهيم كرد كه اينگونه نشد و هر هفته شاهد نزول اين تيم و خيز اين تيم به سمت ته جدول هستيم.
هوشنگ كيا تنها بازيكن يزدي است كه در تركيب ثابت قرار دارد و اين هم بدين دليل است كه بازوبند كاپيتاني را به بازو ببندد و اين در حالي است كه در پست تخصصياش به كار گرفته نميشود.
از اميرخليفه اصل و محمدرضا پورمحمد هم كه در ابتداي فصل به نظر ميرسيد كمك بسزايي به اين تيم بكنند هم استفاده درستي نميشود و يا بعنوان بازيكن جانشين بازي ميكنند يا اين كه اصلا در تركيب 18 نفره هم به دور هستند.
در حال حاضر بايد ديد كه مهابادي با چه هدفي هنوز از تصميمات خود دست برنداشته و در تصميمگيريها و افكار خود تجديدنظر نميكند؟
آيا اكنون كه تربيت شانسي براي صعود به پليآف و ليگ برتر ندارد، حق بازيكنان بومي نيست كه ميدان ديدهتر شده آيا در حقيقت اين رويه نوعي سرمايهسوزي نيست؟
براستي فوتبال يزد چند سال از وجود بازيكناني نظير نخودسازها، سلطانيها، رعيتها، آزمودهها و... در اين سطح بيبهره بود و اكنون كه بازيكناني هستند كه ميتوانند براي استان در اين سطح بازي كنند بايد با سليقه يك مربي كمتجربه طول فصل را روي نيكمت نشسته و در شهر و ديار خود اينگونه عمر فوتباليشان هدر رفته و از شرايط خوب فني خود دور ميشوند، شايد مدتي طولاني زمان لازم باشد تا دوباره بازيكناني نظير ايمان نخودساز بتوانند به شرايط خوب خود بازگشته و براي نماينده يزد به خوبي اعاده حيثيت كنند.

محمد مايليكهن در بيانيهاي به صحبتهاي اخير مسوولان باشگاه استقلال و امير قلعه نويي به شدت انتقاد كرد.
به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، متن كامل بيانيهي مايليكهن به اين شرح است:
مردم عزيز، قهرمان و دوست داشتني ايران سربلند و هميشه جاويد
اين روزها پس از مسابقهي شرافتمندانهاي كه تيم سايپا با جوانان برومند و شايستهاش در برابر رقيب قابل احترام خود انجام داد و به اذعان همه، تيم سايپا صرفا به ارايهي يك بازي كاملا جوانمردانه و پاك پرداخت، اما متاسفانه چه به هنگام مسابقه (در ورزشگاه) و چه پس از آن، طي روزهاي اخير مورد هجوم ناجوانمردانهترين الفاظ كه تنها از شعبان بيمخها و نوچههايشان برميآمد، پرداخته و در صدد آن برآمدند تا ضعفهاي فني خود را به همه كس و همه چيز غير از خود نسبت داده و هر آنچه كه خود و نوچههايشان لايق آن هستند با سياهنمايي هرچه تمامتر به اين و آن نسبت بدهند تا شايد بتوانند ضعفهاي فني خود را به گونهاي از چشم اين و آن پنهان داشته و لاپوشاني نمايند.
لذا به همين منظور به اين آقايان كوتوله و سياهكار (كليوم) كه حتي فاقد مدرك تحصيلي براي گروهبان قندلي شدن بوده، اما لقب ژنرال را يدك ميكشند اعلام ميدارم تا از گل دقيقهي 90 سايپا و از درس و پيامي كه آن گل به بزرگي و پهناي ايران عزيز اسلاميمان به همراه خود داشت پند گرفته و هرچه سريعتر دست از نوچه بازي و نوچهپروري برداشته و از كارهاي ناثواب و عوام فريبي خودداري نمايند، بديهي است كه هيچ دستي برتر و بالاتر از دست خداوند عزوجل نبوده و اوست كه اگر بخواهد كسي را خوار نمايد خوار و اگر عزيز بدارد عزيز خواهد داشت و هيچ برگي بياذن او بر زمين نخواهد افتاد.
اين مطالب شامل همهي گنده باقاليهايي كه به عنوان نوچه در كنار اين آدم كوتوله هستند نيز ميشود.
والسلام، محمد مايليكهن
سرنوشتی تلخ در انتظار داود مهابادی
اگر به سرنوشت مربیانی که برای هدایت شهیدقندی و تربیت یزد در این چند سال اخیر به یزد آمدند و رفتند نگاه کنیم، به غیر از فصل حضور شهیدقندی در لیگ برتر همیشه نماینده یزد مدعی و یکی از بالانشینان جدول رده بندی بوده و اگر با دید عمیق تری نگاه کنیم متوجه خواهیم شد که هیچ کدام از مربیانی که در این چند سال به یزد آمدند بیش از یک فصل دوام نیاورده و از این شهر رفتند.
نخستین نکته ای که درباره مربیان مذکور عنوان شد اینکه هیچگاه مدیران یزدی از مربیان سطح اول فوتبال ایران استفاده نکردند(به جز فصل حضور شهیدقندی در لیگ برتر) و همگی از دسته مربیان لیگ یکی بودند که سابقه مربی گری در بالاتر از لیگ یک را در پرونده خود نداشتند.
موضوع دیگر اینکه اکثریت مربیان شاغل در یزد یا اخراج شدند و یا به نوعی خودشان پس از پایان مهلت قرارداد متوجه شدند که دیگر جایی در این تیم نداشته و باید بروند.
نکته قابل بحث اینکه تمام مربیان غیر بومی ادوار گذشته فوتبال یزد با دلخوری از یزد رفتند، حسین قزل سفلو که اخراج شد و هنوز معلوم نیست که تکلیفش چه شده و بحث شکایت او به کمیته انضباطی به کجا رسید، ابراهیم طالبی نفر قبل از او هم اخراج و به تیم دیگری رفت، در فصل حضور شهیدقندی در لیگ برتر هم مسائل زیادی برای مجید جلالی و قبل از آن یورگن گده پیش آمد، با شیخ لاری که شهید قندی را به لیگ برتر آورد برخورد خوبی نشد و او نیز به نوعی با نماینده یزد ادامه نداد، قبل از آن نادر دستنشان هم حاضر به تمدید قراردادش نشد که همه این موارد به حساب مدیران یزدی نوشته می شود .
با توجه به اینکه یزد در تمامی ادوار گذشته در لیگ دسته اول باشگاههای کشور همواره مدعی صعود به لیگ برتر بوده با مربیان آن اینگونه برخورد شد که باید دید مدیران یزدی چگونه با داود مهابادی مربی جوان حال حاضر تربیت که این تیم را با 19 امتیاز از 17 بازی در رده دهم جدول رده بندی نگه داشته چگونه برخورد خواهند کرد و سرنوشت او در یزد به کجا خواهد رسید.
بگذارید بخوابیم به این خیال !
صعود تیمی از یزد به لیگ برتر فوتبال کشور برای همه هواداران فوتبال این استان تبدیل به رویایی دست نیافتنی شده و انگار تمام روزهایی که 30 هزار هوادار در استادیوم شهید نصیری یک صدا فریاد می زدند "شهید قندی زلزله ، محبوب هرچی دله" رویایی بیش نبوده است چراکه هیچ وقت دیگر این صحنه ها در فوتبال یزد تکرار نشد یا به نوعی زمینه آن فراهم نیامد.
زمانی که نماینده یزد از لیگ برتر فوتبال کشور به لیگ دسته اول سقوط کرد به مراتب از تعداد تماشاچیان این تیم در دیدار های خانگی کم شد و تعداد محدودی از تیفوسی های دو آتیشه فوتبال یزد باقی ماندند که در هر بازی خانگی تربیت در گوشته استادیوم نصیری فریادشان سکوت مرگبار سکوهای خالی استادیوم را در هم می شکند.
واقعیت این است که این تعداد هوادار که از سرما و گرما برای تشویق تیم محبوبشان می زنند و به استادیوم می آیند عاشق فوتبال یزد بوده و این دیدار های خانگی را تفریح و سرگرمی خود می دانند و قرار نیست به هر قیمتی این تیم را رها کنند.
آنها خوب می دانند که دیگر خبری از قلعه عقاب ها نیست و هر تیمی به سادگی از تیم محبوبشان در یزد امتیاز می گیرد و همچنین از دست نوشته هایی که مدام در کوشه و کنار استادیوم تپیدن قلب محله و یا منطقه ای به عشق تیم یزد را فریاد می زد هم خبری نیست.
این روزها بدترین نتایج تاریخ فوتبال یزد در لیگ دسته اول کشور رقم می خورد، هر روز یک بازیکن به این تیم می آید و پس از مدتی قراردادش فسخ و به خانه اش باز می گردد،به سختی می توان بازیکن بومی را در ترکیب این تیم مشاهده کرد و بدتر از همه اینکه نتایج تربیت در شان و جایگاه فوتبال یزد نیست... .
17 بازی 6 شکست 7 تساوی و تنها 4 پیروزی تربیت را دو پله مانده به منطقه سقوط در انتهای جدول قرار داده است و بدون شک این فصل تربیت می بایست برای فرار از سقوط در کمتر از 10 هفته مانده به پایان رقابت های این فصل تلاش کند.
بدین ترتیب هواداران تربیت و فوتبال یزد باید یک فصل دیگر به خیال صعود تیم محبوبشان به لیگ برتر خوابیده تا دید در آینده چه اتفاقاتی خواهدافتاد.




